پگاه حوزه
(١)
گام سوم -
١ ص
(٢)
رهبر انقلاب در پاسخ به نامه جمعى از فضلاى حوزه علميه -
٢ ص
(٣)
حوزه و تعيين مبانى حكومت اسلامى -
٣ ص
(٤)
فراورى فكر و بازسازى بنيانها و ساختارهاى معرفتى -
٤ ص
(٥)
نوانديشى دينى و بازگشتبه دوره نوزائى -
٥ ص
(٦)
فلسفه شدن، مبناى هماهنگ سازى فرهنگ و عمل اجتماعى -
٦ ص
(٧)
حوزه و دانشگاه و اقتضائات همگرائى -
٧ ص
(٨)
نسل سوم حوزه و دانشگاه تجربهجامعهسازى جديد -
٨ ص
(٩)
حوزه ودانشگاه، همزيستى متفكرانه و كاركردگرائى معرفتى -
٩ ص
(١٠)
نقد مفروضات و متدلوژى تفكر در حوزه و دانشگاه -
١٠ ص
(١١)
نگرشى بر چارچوب نظرى وآسيبهاى دانشگاه از منظر توليد دانش -
١١ ص
(١٢)
معرفت شناسى اسلامى در تطبيق با نظامهاى معرفتى ديگر -
١٢ ص
(١٣)
تحليل ميراث در گفتمان اسلامى معاصر - کرمى محمدتقى
١٣ ص
(١٤)
ارزيابى دانش اصول، از گذشته تاكنون -
١٤ ص
(١٥)
جامعهشناسى معرفت، بسترها و گرايشها - قائدان اصغر
١٥ ص
(١٦)
رويكردهاى غيرپوزيتيويستى در بازنگرى سرچشمهها مفاهيم و نظريهها -
١٦ ص
(١٧)
رهيافتهايى در روششناختى پديدههاى فكرى - شکوهى ابوالفضل
١٧ ص
(١٨)
نظريهپردازى در ساحت عقلانيت نظرى و عملى -
١٨ ص
(١٩)
انديشهى تقريب در چالش بارويكردهاى سلفى و پلوراليستى -
١٩ ص
(٢٠)
گفتوگوى اديان، زمينههاى تاريخى و گفتمانهاى موجود -
٢٠ ص
(٢١)
بحرانها و تنگناهاى انديشه اسلامى معاصر
٢١ ص

پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - گام سوم

گام سوم


توسعه و ترقى، ساخت و ساز مدينه آرمانى دينى، تجديد عصر زرين تمدن اسلامى، رهايى از سلطه خارجى و... آرمان‌واژه‌هايى است كه فعالان اجتماعى مسلمان، با آن زيسته و در ساحت نظر و عرصه عمل، در تحقق آن كوشيده‌اند; اما اين دغدغه‌ها و دل‌مشغولى‌ها، نقطه‌هاى آغاز و راهبردهاى يكسان نداشت. در ايران چونان ديگر كشورهاى مسلمان، نظريه‌ها و ديدگاههاى گوناگون پديد آمد و از آن جمله:
١. نگرش تكنولوژيك: جماعتى بر اين باور بودند كه انقلاب فناورى، روح تمدن غربى است و تمامى همت‌خود را بر آن داشتند كه براى چيدن ميوه‌هاى مدنيت جديد، نهال صنعت را در اين مرز و بوم بنشانند و سرمايه‌ها و استعدادهاى ملى را صرف آن كنند.
گرچه اين جريان اجتماعى در شيوه‌هاى دستيابى به تكنولوژى، فناورى‌هاى با اولويت و مزيت، دانش و مهارت فنى و... همسان نمى‌انديشيد، اما در اين نكته هم‌انديش بودند كه توسعه و ترقى مرهون اقتباس سريع فناورى مدرن است.
٢. ديدگاه‌هاى دانش‌محور: تكيه و تاكيد بر «دانش مدرن‌» ديدگاه ديگر بود. اين گروه، خاستگاه جهش اجتماعى تمدنى را در «تكاپوى علمى‌» تعريف مى‌كرد و رخدادهاى ديگر، همچون تحول صنعتى را ميوه‌هاى آن مى‌دانست. بر اين بنياد، افزايش و گسترش مدارس، دانشگاه‌ها، تعداد دانشجويان و دانش‌آموزان و... در كانون همت و اهتمام آنان قرار گرفت.
اين نگرش كه با تاسيس «دارالفنون‌» و «مدارس نوين‌» و «اعزام دانشجويان به خارج از كشور» آغاز گشت، تاسيس صدها مركز علمى و آموزشى و تربيت ميليون‌ها فارغ‌التحصيل آن مراكز رهاورد آن بود.
٣. فرهنگ‌گرايى و ارزش مدارى: در بازخوانى و تحليل تمدن‌هاى بشرى، گروهى عنصر «باورها و ارزش‌هاى تمدن‌ساز» را اساس و شالوده شكل‌گيرى مدنيت‌هاى توسعه‌يافته دانستند. به نظر ايشان، تحولات سريع اجتماعى از توسعه اطلاعات و دانش و يا حوزه سخت‌افزارى بر نيامد، بلكه از باورها و ارزش‌هاى بنيادين جوانه زد و ساحت‌هاى ديگر را در بر گرفت.
اين نگرش، نوزايى غرب را، در ارزش‌ها و باورهاى اساسى چون دنيوى گروى، فرد گرايى، خردباورى و... مى‌شناسد و تمدن جديد را پيامد آن مى‌داند.
راهبرد برخى از مصلحان اجتماعى مسلمان، چونان سيد جمال، عبده و... چنين باورى را مى‌نماياند. آنان با تقريرهاى نو از مفاهيم فرهنگى و ارزشى، كوشيدند تا روح تحرك و بيدارى را در جامعه اسلامى بدمند و كالبد امت اسلامى را از باورها و ارزش‌هاى تخديرى بزدايند. گرچه در گونه باز تعريف باورها و ارزش‌ها، تفاوت‌ها فراوان بود، اما گوهر مشترك اين جريان آن بود كه «تمدن جديد اسلامى‌» را در توسعه دانش و فن جست‌وجو نكرد; بلكه آن را در بازآفرينى باورها و ارزش‌هاى فرهنگى جديد ديد و جهاد علمى و تلاش عملى خود را بدان معطوف داشت.
٤. تغيير در معادله قدرت: استعمار، استبداد و سلطه حاكمان فاسد و بى‌كفايت، اين ديدگاه را نيز پديد آورد كه گام‌هاى آغازين تمدن‌سازى، در تغيير و جايگزينى «قدرت مشروع‌» به جاى «قدرت‌هاى وابسته و فاسد» است و اينكه جز در حكومت صالحان، نمى‌توان تحولات بنيادى و فراگير را انتظار داشت. در جهان اسلام، نمونه‌هايى، همچون «فداييان اسلام‌» اندك نبودند و نيستند; احزاب و جنبش‌هاى اسلامى كه زيرساخت عقب‌ماندگى و انحطاط را در ساختار قدرت داشتند و تغيير آن را، اهتمام نخست‌خود قرار دادند.

گفتمان جمهورى اسلامى و توسعه اجتماعى

در انقلاب اسلامى، سه مرحله تاريخى را مى‌توان مشاهده كرد:
مرحله نخست: در دوران نهضت اسلامى تا پيروزى انقلاب اسلامى، امام خمينى (قدس سره) با جريان چهارم، همسو و هم‌انديش بود ; يعنى بدون تغيير رژيم سلطنت و جايگزينى جمهورى اسلامى، نمى‌توان به تجديد تمدنى دست‌يازيد، و اينكه گسترش مدارس، كارخانجات و... در ايران و جهان اسلام به اعتلاى تمدنى نمى‌انجامد، بلكه در خاتمت‌حلقه‌هاى وابستگى را استوارتر و پيچيده‌تر مى‌كند. همچنين قدرت‌هاى آلوده و فاسد، مانع از آن خواهند شد كه باورها و ارزش‌هاى حركت‌آفرين، شكل و بسط يابند.
حضرت امام، با اين تحليل، فروپاشى كانون قدرت فاسد را همت اصلى نهضت‌خويش قرار داد و تا مقطع تاسيس جمهورى اسلامى، دغدغه‌هاى موازى را كم اهميت‌شمرد.
مرحله دوم: با سقوط سلطنت و استقرار جمهورى اسلامى، گام دوم در تمدن‌سازى آغاز گشت. در دهه ٦٨ - ٥٨ در شرايط تثبيت انقلاب و دوران دفاع مقدس، كانون محورى توصيه‌هاى راهبردى حضرت امام (ره) در حوزه‌هاى فرهنگى - ارزشى است.
ايشان در اين دوره كوشيدند در جامعه ايرانى، مفاهيم و ارزش‌هاى اسلامى همچون عزت و غيرت دينى و ملى، خودباورى و اعتماد به نفس اجتماعى، ياس‌زدايى و اميد به آينده و... را زنده و بارور سازند.
مرحله سوم: اينك در دهه سوم انقلاب اسلامى، طرح ايده «جنبش نرم‌افزارى علمى‌» تدارك و تكميل ضلع سوم گفتمان جمهورى اسلامى است; زيرا در مثلث «قدرت، ارزش و دانش‌» است كه شكل‌گيرى تمدنى ممكن مى‌نمايد.
سخنان اخير مقام معظم رهبرى در مناسبت‌هاى گوناگون و از جمله در پاسخ به نامه جمعى از فضلاى حوزه علميه قم، بازگويى اين مرحله اخير و خطير است.
ايشان در بخشى از اين منشور فرموده‌اند:
بايد توليد نظريه و فكر، تبديل به يك ارزش عمومى در حوزه و دانشگاه شود و در قلمروهاى گوناگون عقل نظرى و عملى، از نظريه‌سازان تقدير به عمل آيد و به نوآوران جايزه داده شود و سخنانشان شنيده شود تا ديگران نيز به خلاقيت و اجتهاد تشويق شوند. بايد ايده‌ها در چارچوب منطق و اخلاق و در جهت رشد اسلامى با يكديگر رقابت كنند و مصاف‌دهند تا جهان اسلام، اعاده هويت و عزت كند و ملت ايران به رتبه‌اى جهانى كه استحقاق آن را دارد، بار ديگر دست‌يابد.
اكنون وقت آن رسيده است كه بينديشيم چگونه مى‌توان به گسترش و تعميق اين جنبش دست‌يافت؟ سرمايه‌هاى فكرى و فرهنگى جامعه را بدان معطوف داشت؟ از اتلاف امكانات و فرصت جلوگيرى كرد و بسيج ملى را پديد آورد؟...
ويژه‌نامه‌اى را كه پيش‌رو داريد، گامى در اين مسير است; بدان اميد كه با نگرش‌ها و نگارش‌هاى تكميلى بتواند زمينه‌هايى را براى بارورى و شكوفايى توليد دانش، فراهم سازد.

سردبير